الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
243
شرح كفاية الأصول
عصر و زمانى ، در مسألهاى به يك نظر واحد برسند ، از اين اتّفاق نظر ، كشف مىشود كه رأى معصوم عليه السّلام نيز همان است ، و اين استكشاف ، از راه ملازمهء عقلى و به كمك قاعدهء لطف پيدا شده است . لطف را در علم كلام ، اينگونه تعريف كردهاند : « اللطف هو الارشاد الى كلّ ما يقرّب العبد الى الطاعة و الجنّة و السعادة ، و التحذير عن كلّ ما يبعّد العبد عن الجنّة و السعادة و يقرّبه الى الجحيم و الشقاوة » يعنى بر خداوند است كه ما بندگان را به سوى جنّت و سعادت ، راهنمايى كند و ما را از هر چيزى كه به سوى شقاوت و جهنّم ، سوق مىدهد ، بازدارد . و از همين قاعدهء لطف ، وجوب انزال كتب ، ارسال رسل و نصب امام عليه السّلام استفاده شده است . قائلين به ملازمهء عقلى در باب اجماع ( مانند شيخ طوسى ) نيز از راه قاعدهء لطف وارد شده و گفتهاند : اگر فقهاى يك دوره ، در يك مسألهاى اتّفاق نظر پيدا كنند ، كشف مىشود كه نظر معصوم عليه السّلام نيز همان مىباشد ، و گرنه از باب قاعدهء لطف ، بر معصوم عليه السّلام لازم بود كه اگر نظرش مخالف است ، به نحوى ابراز كند و القاى خلاف نمايد تا وفاق و اتّفاق نظر فقهاء مخدوش شود . و لذا اگر معصوم عليه السّلام در اينجا سكوت كرده و بناى وفاق علماء را خراب نكند ، معلوم مىشود نظر ايشان نيز همان است . نقد اجماع لطفى ( . . . و هى باطلة ) مصنّف در ردّ اين اجماع مىگويد : قاعدهء لطف در اينجا باطل است ، به اين بيان : مقصود از لطف كه در كلام ، بحث مىشود و وجوب دارد ، اين معنا است كه خداوند اوامر و نواهيش را از طرق متعارف و معمول ( مثل انزال كتاب و بعث رسل و نصب امام ) به عبد ابلاغ كند . امّا لطف به اين معنا كه احكام را از راههاى غير معمول و به شكل معجزه و غير عادى ، به بندگانش برساند ، دليلى بر وجوب آن نداريم . پس لطف به مقدارى كه خداوند ، انزال كتب و ارسال رسل كند ، واجب است و امّا به مقدار اينكه از راههاى غير متعارف و به صورت معجزهآسا وارد شده و مانع از به